دیگه از خودم نا امید شدم انگاری ی بیماریه که وقتی سراغت میاد دخلت اومده و تمومه
حالا می فهمم یکی از دلایل ازدواج چیه
این حس حال و هوای ادمو نابود میکنه
امروز باز حالش اومد تنها بودم خونه حالم بد شد رفتم سراغ گوشی و داستان خوندم
پس بازم شکستم .
من دیگه ترک نمی تونم بکنم خدا لعنت کنه اونی که منو تو این بلا انداخت من ۲۷ سال ی بارم حتی حسش نیومده بود اما الان ببین چه وضعی دارم
لعنت به من فکر کنم باید خودمو نابود کنم .
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صالحی